تبليغاتX
بعد از شهدا ما چه کردیم؟؟؟

بعد از شهدا ما چه کردیم؟؟؟

 

شهید تکاور محمد محرابی پناه جمعی نیروی مخصوص صابرین سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی ایران که درعملیات غرور آفرین و پیروزمندانه یگان های تکاور

 سپاه پاسداران برعلیه گروه تروریستی پژاک،جانفشانی نمود.

 

شادی روحش صلوات

[ سه شنبه 5 مهر1390 ] [ 1:10 AM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

 

چه روز باشكوهي است سوم خرداد، روزها و شب‌هاي منتهي به آن، سراسر خاطره و نيايش است و چه باشكوه كه نخل‌ها همچنان ايستاده‌اند. نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا مقاومت را به رخ تاريخ بكشند، كارون همچنان جريان دارد تا رفتن و پيوستن را متجلي سازد.
نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا ما بدانيم مردان و زنان اين سرزمين چگونه از خود عبور كردند...
نخل‌ها بيدارند و از راز و رمز شب، سنگر و سكوت و ستاره مي‌گويند، نخل‌ها ايستاده‌اند، خدايا ! فردا چه خواهد شد...
خدايا چه مي‌شود اگر خورشيد بر سرزمين‌ طلايي "خرمشهر" فرود آيد و بر دستان زنان و مردانش بوسه زند، سزاوارست اگر ماه بر پيشاني اين سرزمين سجده كند.
خدايا سزاوارست اگر ستاره‌ها يكي يكي بر زمين آيند تا در برابر عظمت فرزندان اين خاك كرنش كنند.
خدايا! كجايند آن مردان به ادعايي كه از نور هديه مي‌چيدند.
كجاست فرياد الله اكبر مردان خدايي كه قلب دشمن را مي‌شكافتند.
خدايا! صداي گلوله رانشنيده‌ام، صداي زوزه خمپاره رانشنيده‌ام.صداي سوت نارنجك را نشنيده‌ام، رد گل آلود پاي دشمن را نديده‌ام اما به ياد دارم غارت خانه و كاشانه مردم را ... چگونه مي‌توان از ناجوانمردي سيم‌هاي خاردار و ميدان مين نگفت.
چگونه مي‌توان كتاب تاريخ را بست و نگفت كه دشمن چگونه به خود اجازه داد شهري را ويران، مادري را منتظر و فرزندي را از خانه‌اش بيرون كند.
چگونه مي‌توان آرام نشست و بر سوگ "لاله‌هاي سرخ"‌با باران همراه نشد.
خدايا!
اين قطار قديمي در بستر موازي كدام تكرار خواهد ايستاد ... نكند توقف و ماندن ما بهانه‌اي براي سوار شدن بر قطار تكرارها ‌شود و ما غافل از شهدا فقط تصوير آنها را قاب و طرح جاده‌ها ببينيم. چقدر فاصله افتاده بين ما و خرمشهر...
اما نه! انگار همين ديروز بود كه نخل‌ها هم، آهنگ رفتن داشتند و لحظه‌هاي پر از دوست داشتن در تمام زمان جاري بود و همه در جستجوي شهادت!
رفاقت بود و رفاقت و رقابت معنا نداشت...
خدايا! چگونه مي‌توان اين همه عظمت را فراموش كرد كه تاريخ در برابر آن سر تعظيم فرود آورده است.
نمي‌توانم از سربازي نگويم كه زمان را با سرعت نگاهش مي‌كاويد، ‌آخر صداي كودكي از زير آوار به گوش مي‌رسيد و آنسوتر ... خمپاره بود و آتش!
سرباز نيز در كمين لحظه‌اي براي نجات! زمان را جستجو مي‌كرد و لحظه‌اي از كودك چشم بر نمي‌داشت ... مگر باران وقت باريدنش بود!

خدايا! حال چگونه مي‌توان از جلال و شكوه شب‌هاي "مسجدجامع" نگفت و دم نياورد. چگونه مي‌توان در برابر بزرگي مردان و زنان اين سرزمين سكوت كرد و هيچ نگفت! مگر مي‌شود؟ چگونه مي‌توان در قطار قديمي تكرار در خطوط موازي ماندن و رفتن، در جا زد و در برابر مردمي كه به زيبايي ايستادند، ساكت ماند!
خدايا! به من ارزاني دار آن تواني را كه بتوانم جاري كنم آنچه را كه گذشت.
اكنون صداي نيايش‌هاي محمد‌،‌بهنام ، سجاد و.. است كه در كوچه‌هاي خرمشهر جاري و ساري است.
خدايا! چگونه مي‌توان از بال كبوتران كه التماس رفتن داشتند، نگفت و پروازشان را نستود. به يقين هيچ كس نمي‌تواند از اين عبور كند كه در هيچ سنگري نشاني از "ورود ممنوع"‌نبود و خط سادگي خط همه عاشقان اين سرزمين بود...
نمي‌توان از اين گذشت كه نوجواني به مادرش التماس مي‌كرد "خرمشهر" تنهاست، بايد بروم، رفت اما ماند و جاودانه شد...
چگونه مي‌توان از "بهنام محمدي‌" نوجواني كه با تمام وجودش با تمام ايمان و اعتقادش از سرزمين و آرمان‌هايش دفاع كرد بي‌آنكه ادعايي كند ... نگفت. بايد اور ا ستود كه پرواز پرنده ستودني است.
او "آزادي" را نثار دست‌هاي ناتوان پيرمردي كرد كه در پشت نگاه سراپا مهرباني‌اش تنها دارايي‌اش را هديه داد.
او "شجاعت"‌را نثار مادري كرد كه تنها اميد زندگي‌اش را تقديم كرد.
آري! چگونه مي‌توان سكوت كرد و نگفت كه 45" روز " مقاومت يعني شكستن دشمن، يعني عشق و ايمان، يعني اعتقاد، يعني رستن از اسارت دنيا و پيوستن به حق ... آ‍زادي به معناي مطلق كلمه!

با تمام وجود،
تنها مي‌توان گفت "خرمشهر را خدا آزاد" كرد...
و تنها مي‌توان گفت: اي جاده‌هاي سخت ادامه، ما را لياقت رفتن نيست...؟
ياد همه شهدا به ويژه شهداي سوم خرداد خرمشهر گرامي وجاودان باد.

برگرفته از www.aviny.com

[ جمعه 29 اردیبهشت1391 ] [ 4:45 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

کی گفته است صورت زهرا کبود شد
سیلی که خورد صورت مولا کبود شد

خورشید را به خاطر تکّه زمین زدند
از بهر خاک مادرم، آیا کبود شد

سائل مگر رسیده است که پشت در آمده است
این چه کرامتی است که یکجا کبود شد

از مرتضی گرفت کسی آفتاب را
از آن به بعد بود که دنیا کبود شد

سنگینی غلاف وَ شمشیر بین آن
یا بازویش شکسته شد و یا کبود شد

باور نمی کنیم که دستی بلند شد
باور نمی کنیم که ... اما کبود شد

رنگ کبود شاخصه ی برگ یاس شد
از آن زمان که مادر گلها کبود شد

تا کربلا ادامه ی این ضربه می رود
پس روزگار زینب کبری کبود شد

بیت علی بهشت معلای عالم است
حوریه در بهشت معلا کبود شد

جواد حیدری

[ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 11:46 AM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

 

کلیپ رقص و پای کوبی در عاشورای ۱۳۹۰ در بهبهان

دانلود

[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 12:7 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

در آفتابِ نگاه تو، صبورِ پیرِ بهارآوا

زمین شکفت و زمان گل کرد، به جشنواره ی رؤیاها

در آن هزاره ی خاموشی، کسی به عشق نمی تابید

دمید عطرِ نگاه دوست، و ناگهان تو شدی پیدا

عذابِ پوچی و دلتنگی، به سر رسید و بهار آمد

دلم هجومِ طراوت شد، جهان و جان همه شد زیبا

بهار؛ هدیه ی دستانت، به کوچه های خزان دیده

شکوفه؛ فرصت چشمانت، به باغ های پر از رؤیا

دلت نسیم بهاری بود، در آب و آینه جاری بود

چه عاشقانه گذر کردی به دشت های پُر از یلدا

تو رفته ای و سرودی نیست، بیا و باز شبی روشن

به خوابِ آینه ها گل کن، بخوان برای دلِ گُل ها

بهارِ پیرِ من ای بُرنا، بیا به زمزمه تا فردا

دوباره خوشه کند رؤیا، دوباره زنده شود دنیا...

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 11:38 AM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

سه سالگی‏ اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.
اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد
در عطش می‏ماند و می‏گدازد.
فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.
بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود
این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 2:45 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

لطفا به سوال زیر پاسخ دهید


ما شرمنده شهدا هستیم یا مدیون 


شهدا؟؟؟


چرا؟؟؟

[ دوشنبه 2 آبان1390 ] [ 12:12 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

شهدای  ما که مثل گل های لاله میمونن ,به  ظاهر زمینی اند اما افتخار آسمونند ,

می شدند عازم جبهه همه با شور حسینی ,اون جوانها که بودند علی اکبر خمینی ,

میاد ار خاک شلمچه هنوزم صدای یا رب,گریه های غریبونه ,ناله های نیمه شب ,

حالا از سکوت فکه دلم آتیش میگیره , هرکی از قافله جامونده ,گوشه قفس میمیره ,

حالا مونده برای ما خاطرات سرخ کارون ,

ساحل خسته اروند ,

خاک بی قرار مجنون ,

از طلائیه بخونیم که داره شمیم احساس, اونجایی که داره خاکش عطر خاک کف العباس ,

بیا بپرسیم از دوکوهه عطر عاشقای لاله ,یا از اون شبها که پر بود ,از نوا و اشک وناله ,

پشت خاکریزا می اومد صدای نافله هاشون ,  آب می شد حتی دل سنگ شبا از سوز صداشون ,

نیمه شب با ناله هاشون می زدن دوباره معبر , پر کشیدن تا خدا از دامن خاکی سنگر ,

رشک اهل آسمون بود به خدا عشق و وفاشون ,

به یاد مشک اباالفضل تشنه لب قمقمه هاشون , یکی یکی پر کشیدن تا خدا , تا آسمونا ,

جون می دادن آروم آروم  , رو پای عزیز زهرا ,

یکی با یاد رقیه شده پر آبله پاهاش ,

می گه یا اباالفضل اون که تیر خورده به چشماش ,


یک غرق خاک و خونه ,

یکی سر به تن نداره ,

یه نفر تشنه لب اما ,

یکی ام کفن نداره ,

تانکها که عبور می کردن از روی اون همه جنازه , زنده می شد پیش چشمام , ماجرای نعل

تازه ,

باغ آرزوی زینب شده یک دشت لاله پرپر ,

وقت که رفت روی نیزه سر پرخون برادر .

[ یکشنبه 3 مهر1390 ] [ 7:21 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]

 

قطعا‌ چادر مشكي بدترين پوشش است.

اين گفته مشاور معزول رئيس جمهور و جن گير معروف آقاي كلهر هستش ، كه با افتخار تمام

 در ضميمه روزنامه ايران به چاپ رسيده ، اين آقاي به ظاهر محترم در ادامه هزليات خود گفته

 چادر مشكي را ناصر الدين شاه از سفرهاي اروپايي و شب نشيني هايي كه اونجا داشته به

 ارمغان آورده و پوشش اشرافي بازمانده از شاهان قاجار است!!!

جاي تامل و تعجبه كه چرا يك روزنامه دولتي بايد اين اراجيف رو به چاپ برسونه !!!!!

اونم از چه كسي؟؟؟؟

چرا در مورد چادر از مراجع تقليد سوال نكردند؟؟؟

يعني اين آقا از مراجع و روحانيون بيشتر ميفهمه؟؟؟

يكي به اين آفا بگه كه بره دنبال جن گيري خودش و در مورد اين مسائل نظري نده.

كسي كه اين قدر بي اطلاعه كه اين مزخرفات رو در مورد چادر ميگه و اطلاع نداره كه چادر

 ارمغان و يادگاري مادرمون حضرت زهرا (س) همون بهتر كه بره بميره...

آقاي به اصطلاح متمدن چادر بدترين پوششه يا مانتوهاي چسب و شلوارك هاي كوتاه و

 روسري هاي حرير(البته اگه بشه بهش روسري گفت)؟؟؟

چادر چهره زن را قاب ميكنه يا اين قيافه هاي مزحكي كه اين به اصطلاح متمدنين براي

 خودشون درست ميكنن؟؟؟

خدايا ميترسم از روزي كه با شهدا روبه رو بشم!!!

چه جوري ميخوايم جواب مادرمون فاطمه زهرا(س) رو بديم؟؟؟

[ چهارشنبه 26 مرداد1390 ] [ 11:54 AM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]
 

 تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنامدزفول، شهری است که نیاز به معرفی ندارد. شهری که پایتخت مقاومت ایران لقب گرفت. دزفولی‌ها طی 8 سال و در زیر موشک باران‌های شدید عراق، شهر را ترک نکردند و در طی 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم انقلاب و اسلام کردند. مردمی که زخم 176 موشک 6،9 و 12 متری را هنوز به یادگار می‌کشند، که گاه در کوچه‌های 3 و 6 متری فرو می‌نشست و بیش از 80 تابوت را در یک روز بر شانه‌های شهر شناور می‌کرد. بماند بیش از 2500 گلوله توپ و 300 راکتی که گاه و بیگاه مردم را بیشتر با واژه شهید و شهادت آشنا می‌کرد.

مردمی که همیشه آشنای شهدا بوده‌اند و همیشه مرام و معرفت و ارادت خود را به شهدا اثبات کرده‌اند و این امر را می‌توان از حضور گسترده و پرشور مردم در گلزارهای شهدای شهید آباد و بهشت علی، چه در دوران دفاع مقدس و چه پس از آن مشاهده کرد.

 و اما بعد ... سال 80 بود که پیکر 8 شهید گمنام دفاع مقدس مهمان شهرستان دزفول شدند که خاطره آن تشییع جنازه تاریخی و استقبال مردم شهیدپرور دزفول از این گمنام‌های آشنا هیچ‌گاه از خاطر شهروندان دزفولی نمی‌رود.

بارها و بارها می‌شد دید که بارگاه شهدا، تبدیل به محل بازی فوتبال برای نوجوانان و جوانان و یا محل چرای دام گردیده است و نیز عدم وجود نگهبان در این منطقه و نیز تاریکی مطلق آن، باعث حضور معتادان و...

اما تنها نکته بحث برانگیز محل دفن این شهدا بود که بر خلاف سایر شهرها، در مکانی دور از ورودی‌های اصلی شهر و حتی دور از میادین و گذرگاه‌های اصلی شهر انتخاب شده بود. محلی که در کنار ساختمان در حال احداثی بود به نام «مرکز فرهنگی دفاع مقدس» یا به زبان عامه مردم «موزه شهدا».

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

در همان برهه از زمان اعتراضات زیادی از طرف مردم در ارتباط با محل دفن این شهدا که در آن روز یک قسمت از فضای سبز چمن کاری شده بود، صورت گرفت که مردم با وعده اینکه این محل در آینده و پس از تکمیل موزه رونق می‌گیرد، دندان بر روی جگر گذاشتند.

تا مدت‌های زیادی برای این مزارهای بی نشان هیچ گونه اقدامی صورت نگرفت و دقیقاً شبیه بقیع بر روی هر مزار یک سنگ معمولی قرار گرفت که فضای خاک آلوده و سوت و کور و بدون روشنایی حتی یک چراغ آنجا تصویر بقیع را برای مردم زنده می‌کرد و تا مدت‌ها این تشبیه بر سر زبان‌ها بود. 

از همان روز اول متولی رسیدگی به این شهدا (بنیاد شهید) هیچ کاری در خصوص خدمت رسانی انجام نداده و حتی مراسمات سوم، هفتم و اربعین این شهدای والامقام به صورت خودجوش و توسط هیأت‌های مذهبی شهرستان دزفول برگزار گردید.

بنیاد شهید و امور ایثارگران دزفول چه پاسخی در رابطه با این سهل انگاری و بی حرمتی به شهدا دارد و چرا در رسیدگی به این محل عزیز و با عظمت این چنین بی تفاوت عمل می‌کند و چرا تا کنون پس از گذشت 10 سال وضعیت بقیع دزفول تغییری نکرده است؟

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

به دلیل عدم رسیدگی بنیاد شهید و سایر ارگان‌ها، مردم شهیدپرور و شهید آشنای دزفول خود متولی رسیدگی به امور این مزارها شدند. پذیرایی مردم از شهدا بی نظیر بود. عصرهای پنجشنبه این مزارها پر می‌شد از زائرین و خانواده‌های شهدایی که خرما و شیرینی و انواع تدارکات پذیرایی را از زائران این گمنامان آشنا فراهم می‌کردند. 

 

 

نکته قابل توجه اینکه چندین سال طول کشید تا ساختمان بارگاه این شهدای عزیز تکمیل شد، که در این مدت وضعیت قبور شهدا به چه صورتی بود، خدا می‌داند و زمانی هم که سنگ مزارها نصب شد، این سنگ‌ها به اشتباه در محل دیگری غیر از محل دقیق دفن قرار گرفت.

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

پس از تکمیل بارگاه، عدم رسیدگی به این منطقه از نظر نظافت، محوطه سازی و نیز عدم روشنایی این منطقه و عدم وجود امکاناتی همچون آب‌سردکن، سرویس های بهداشتی و ... باعث شد که این مکان، مکان مناسبی برای زائرین نبوده و پس از غروب آفتاب دیگر قابل استفاده نباشد.

بارها و بارها می‌شد دید که بارگاه شهدا، تبدیل به محل بازی فوتبال برای نوجوانان و جوانان و یا محل چرای دام گردیده است و نیز عدم وجود نگهبان در این منطقه و نیز تاریکی مطلق آن، باعث حضور معتادان و نیز افرادی! می‌شد که گاه خانواده‌ها از ترس حضور آنان فقط از دور فاتحه‌ای خوانده و وارد محوطه نمی‌شدند. 

با پیگیری‌های به عمل آمده توسط برخی از اعضای بسیج و جلسات پس از سال‌ها یک چراغ در زیر بارگاه روشن گردید که تا حدودی اوضاع دردناک بقیع دزفول را بهتر کرد و از وضع بسیار فجیع قبل خارج ساخت.

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

 

مرکز فرهنگی دفاع مقدس (موزه شهدا) تکمیل نسبی شد، اما هیچ‌گونه اقدامی جهت بهبود وضعیت محوطه بارگاه

صورت نگرفت و تازه دوباره این مرکز اقدام به گودبرداری‌هایی در اطراف این بارگاه نموده است که وضعیت این بارگاه اکنون به حالت بسیار اسفباری در آمده است.

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

همان تک چراغ بقیع دزفول دوباره خاموش شده است و این بارگاه بی شمع و چراغ شهدای گمنام، همچون بقیع بدون زائر و سوت و کور شاهد این بی‌تفاوتی مسئولین است و شاهد این امر عکس تهیه شده با حساسیت 1600 است که باز در آن جز تاریکی چیزی نیست.

این بی تفاوتی به بارگاه شهدا در دزفول که اسوه ایثار و مقاومت و شهید پروری است برای مردم ولایت مدار و شهیدپرور دزفول بسیار سنگین و ناراحت کننده است.

این در صورتی است که، بارگاه شهدای شهرهای اطراف، اولاً در شلوغ‌ترین ورودی‌های شهر قرار دارد و یکی از بهترین اماکن زیارتی و همچنین محل امن برای استقرار و استراحت و آسایش مسافران نوروزی و راهیان نور است.

بنیاد شهید و امور ایثارگران دزفول چه پاسخی در رابطه با این سهل انگاری و بی حرمتی به شهدا دارد و چرا در رسیدگی به این محل عزیز و با عظمت این چنین بی تفاوت عمل می‌کند و چرا تا کنون پس از گذشت 10 سال وضعیت بقیع دزفول تغییری نکرده است؟

این سوالی است که تمامی مردم شهید پرور دزفول از مسئولین دست اندر کار پایتخت مقاومت ایران دارند.

 

تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام
تصاویر تأسف‌بار مزار شهدای گمنام

شما نیز پس از زیارت تصاویر این قبور مطهر از راه دور فاتحه و صلواتی را نثار این گمنامان دوباره گمنام شده نثار فرمایید.

[ دوشنبه 17 مرداد1390 ] [ 12:11 PM ] [ شرمنده شهدا!!!! ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

لینک دوستان
امکانات وب
افزایش بازدید - افزایش پیج رنک و بازدید کننده پرینتر hp - نماینده رسمی اچ پی در ایران
ایران رمان